تبلیغات
***دنیای کارتون*** - ادامه کارتون
***دنیای کارتون***
* به دیای کارتون و انیمیشن خوش آمدید *


سلام گل پسرا و گل دخترا......


ظهر همتون بخیر خوب اگه یادتون باشه قرار بود بقیه داستان آناستازیا رو براتون توضیح بدم....یادتون که میاد؟

همون قسمتی که دیمیتری داشت دنبال آناستازیای دروغی میگشت....

خوب برین ادامه مطلب که اگه یادتون رفته یا میخواین بقیه داستانو بخونین............................................................................................

پس بریم....

خوب اونجا بودیم که دیمیتری داشت دنبال آناستازیا میگشت...

بریم سر داستان:

اون موقع که مادربزرگ تصمیم گرفت آناستازیایی را نبیند به دیمیتری نگفت و هر کس میومد میگفت:نه!

آن روز وقتی آناستازیا یا آنیا ی خودمون با سگش همراه بود به پاریس نزدیک شده بود و داشت به دنبال بلیط میگشت.....

وقتی از صندوق دار پرسید که من یک بلیط برای پاریس میخواهم صندوق دار با اصبانیت گفت اگه شما هم مثل بقیه پاسپورت ندارید بلیطی هم در کار نیست....

او هم چون هیچی نداشت رفت ولی درست همون موقع یک پیر مرد جلویش سبز شد و بهش گفت که برای پیدا کردن بلیط به قصری که این نزدیکی هاست برود...

او نمیدانست که این راه زندگی اش را تغییر میدهد و سپس به راه افتاد....

تااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

به قصر به رسید!

در آنجا دیمیتری و ولادیمیر در حال درست کردن یک آناستازیای علکی بودند که آناستازیای واقعی وارد شد و داد میزد:کسی هست؟

دیمیتری و ولادیمیر تا صدایش را شنیدند فکر کردند دزدی آمده و شمشیر به دست بیرون آمدند...

اما بعد او را دیدند و با خود گفتند این میتواند همان دختر باشد و شروع کردند به کلی صحبت در مورد کودکی آناستازیا که چند ساله بوده و چیکاره این ملکه کی است یعنی مادربزرگش....

بعد از مدت ها آنها کارها را انجام داده و آماده سفر میشوند...

در آن موقع،همه خسته میشوند و میخوابند و بعد از 15 دقیقه،آناستازیا خواب میبیند که دارد پدر و مادرش را میبیند اما نمیدانست این خواب،خواب شیطانی آن جادوگر است که میخواهد او را بکشد.

بعد آناستازیا آن قدر دور کشتی راه میرود تا یکدفعه میخواهد به داخل دریا بی افتد از خواب میپرد و تا چشمانش را باز میکند جیغ میزند چون تعلو تعلو خوران میخواست در دریا غرق شود...

دیمیتری هم صدای او را میشنود و او را نجات میدهد.

وقتی میرسند،آناستازیا با آرایشی زیبا سوار کالسکه میشود تا برود طرف قلعه...

وقتی میرسند،دیمیتری وارد اتاق ملکه میشود و تنها او میرود و آناستازیا هم به قصد اینکه فکر میکرد الان ملکه از او تعریف میکند فال گوش می ایستد...

در همان لحظه ملکه با صدای بلندی میگوید:مگر به تو نگفته ام دیگر از پول خبری نیست...

تمام دختر هایی که تو میاری زشت اند و به درد آناستازیای عزیز من نمیخورند...

در همان لحظه در باز میشود و دیمیتری آناستازیا را در حال گریه میبیند و تا میخواهد برود دنبالش،آناستازیا فرار میکند به طرف خانه اش که در پاریس قرار دارد...

دیمیتری هم کلی سر ملکه را میخورد که او همان آناستازیا است و ...

به همین دلیل او را میبرد به طرف خانه آناستازیا تا او را ببیند و کمی از او سوال کند...

وقتی میرود داخل و با او حرف میزند و یکدفعه شروع میکنند به خواندن آوازی که همه ی قصر آن را می دانستند...

بعد همه چی معلوم میشود !

همان موقع خون جادوگر بد اخلق به جوش می آید و میرود تا رو در رو با آنها بجنگد...

وقتی آناستازیا تنها میشود جادوگر به او حمله میکند و دیمیتری مانع میشود و جنگ آنها به این میکشد که جادوگر به خاطر کار آناستازیا میمیرد،چون آناستازیا شیشه ی مخصوص او را میشکند و تند می دود تا دیمیتری را نجات دهد و او هم بهوش می آید و در آخر با هم ازدواج میکنند...

خوب کارتون جالبی بود...

دیگه گود بای!




برچسب ها: ادامه ها،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 24 مهر 1390 توسط bloom winx | نظرات ()
درباره وبلاگ
*welcome to my web*
*خوش آمدید به وب من*
سلام،اسم من آیدا است و دوست دارم بیشتر با شما آشنا بشم...
در این وب اولین چیز این است یعنی شعار و نظر دادن به وب ما:
یعنی بعد از دیدن مطلب های ما،روی نظر ها کلیلک کرده و بگین چی میخواین...
و شعار ما رو هم فراموش نکنین،شعار ما همیشه(دیدن کارتون برای همست!)
خوب امیدوارم من شمارو شناخته باشم و شما هم منو شناخته باشین.
راستی برای لینک شدن توی نظرات بهم بگین تا شما رو با چه اسمی لینک کنم و منم بگم تا منو با چه اسمی لینک کنین...
خوب امیدوارم از کارتون های گذاشته شده لذت ببرید...
good bay
» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
نظر سنجی
» می خواین وبمو تغییر بدم؟




پیوند های روزانه
صفحات جانبی
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

.

کد جمله های عاشقانه



پرند وب

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
IranSkin go Up
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پیغام ورود و خروج